داستان تناسب اندام ماندگار با قدرت ذهن (اسکات بیلن)

سلام، نام من اسکات بیلن است و ۳۹ سال سن دارم، من قبل از این ۱۸۵ کیلوگرم وزن داشتم و تونستم ۶۸ کیلوگرم از وزنم رو با مِتد ذهنی کم کنم.

من متأهل هستم و یک پسر ۶ ساله دارم.

وقتی‌که خیلی جوان بودم واقعاً لاغر و ورزشکار بودم و خیلی می‌دویدم، این‌قدر نحیف و لاغر بودم که اگر زیاد غذا می‌خوردم همه تعجب می‌کردند، واقعاً پوست‌واستخوان بودم.

اما به‌عنوان یک پسربچه بسیار فعال و اکتیو بودم، زمانی که به سن ۹،۱۰ سالگی رسیدم همه‌چیز تغییر کرد، پدر و مادرم از هم جدا شدند و این ضربه روحی سختی برای من بود، من کم‌کم از اون لاغر بودن قبل در اومدم و شروع کردم به وزن اضافه کردن و آرام‌آرام وزنم زیاد شد.

می دونید وقتی جوان‌تر بودم می‌خواستم ستاره مسابقات سوپر کراس شوم، من یک موتورسیکلت قدیمی داشتم و همیشه با آن تمرین می‌کردم، یک روز که در حال تمرین بودم دچار سانحه بدی شدم و ستون فقراتم آسیب دید، من اجازه ندادم که پدر و مادرم از این موضوع باخبر شوند چون نمی‌خواستم موتورسیکلتم رو بگیرند و البته نمی‌خواستم که شانسم رو برای سوپراستار مسابقات از دست بدهم. ولی متأسفانه اون آسیب‌دیدگی اونطور که باید درمان نشد و یکی از عواملی بود که در اضافه‌وزن من دخیل شد و من بازهم وزنم اضافه‌تر شد.

اون موقع توجه من بیشتر به کامپیوتر معطوف شد و بیشتر وقتم را در خانه می‌گذشت، می دونید اساساً داشتن شغلی مانند توسعه دهندگی و ساخت بازی‌های کامپیوتری از اون دسته شغل‌هایی است که باعث میشه بیشتر وقتتون رو پشت میز بنشینید و غذاهای ناخوب بخورید و بیش‌ازحد کارکنید و از این‌جور چیزها.

خوب همینه این عوامل دست‌به‌دست هم دادند که من از اون فرد لاغر تبدیل بشوم به یک فرد با وزن ۱۸۵ کیلوگرم.

من درگیر مشکلات پزشکی زیادی شدم مثل دیابت نوع دوم، فشارخون بالا.

من در روز ۴ بار دارو مصرف می‌کردم و به خاطر دیابتم مجبور بودم مرتب آزمایش بدهم و یک‌بار موقع تست قلب دادن، قلبم بیشتر از یک دقیقه ایستاد و این به این خاطر بود که برای تست قلب نمی تونستم از تردمیل استفاده کنم، به همین خاطر از دارو برای آزمایش استفاده کردند که همین امر موجب شد که دچار ایست قلبی شوم و تا مرگ فاصله‌ای نداشتم.

من دو جراحی در ستون فقراتم انجام داده بودم و این وزن بالا خود خطر بزرگی برای کمرم بود.

اوضاعم داشت به‌جای باریک کشیده می‌شد، می دونید یک عالمه مشکلات پزشکی داشتن، خانواده داشتن، اون شغل رو داشتن، همه این‌ها باعث می‌شد که من همیشه خسته باشم، همیشه درد داشتم و روزی ۴ بار دارو مصرف می‌کردم، به خودم اومدم نگاهی به وضعیتم کردم و نگاهی هم به‌جایی که قرار بود به آن برسم.

از رژیم و ورزش و این‌جور چیزها هم خسته شده بودم. رژیم‌های مختلف لاغری رو ازجمله رژیم یویو، هیچ‌کدام جواب ندادند، من به دنبال چیز دیگری بودم.

نقطه عطف زندگی من زمانی بود که پسرم به دنیا آمد، اون روز ما توی بیمارستان بودم و من پسرم رو که تازه به دنیا اومده بود رو بغل کردم که ناگهان کمرم به‌شدت درد گرفت، دردی شبیه وقتی‌که عمل کرده بودم، مجبور شدم که پسرم رو به همسرم بدهم و به پشت‌روی زمین دراز بکشم، نمی تونستم راه بروم و درد بسیار شدیدی داشتم و این باعث شد که یک هفته در بیمارستان بستری شوم.

توی این مدت خیلی فکر کردم، به اینکه اضافه‌وزنم باعث شده بود که اینجا باشم.

زمانی که همسر و فرزندم مرخص شدند من همچنان در بیمارستان بستری بودم، من درست به مدت ۳ ماه اون جا بودم که همراه بود با درد شدید و داروهای زیاد و همین‌طور وقت زیادی برای فکر کردن به خودم، زندگی‌ام و اضافه‌وزنم.

اولش گفتم که مشکل سختی دارم و نمی تونم حلش کنم!

پس چیکار می تونستم بکنم؟

این باعث شد که تحقیق کنم و بفهمم که عوامل زیادی من رو به این وضع رسانده و این شد که مسیرم رو آغاز کردم و این شروع این مسیر بود.

زمانی که من با این متد ذهنی آشنا شدم در مرحله اول مسیر بودم که خودم اسمش رو مرحله آموزش گذاشتم.

من می‌خواستم که تمام و کمال از چاق شدن و جواب ندادن رژیم‌ها مطلع بشم. بلافاصله شروع به مطالعه این متد ذهنی کردم و می دونید واقعاً عاشقش شدم و هنوزم هستم.

وقتی‌که مردم به من می‌گویند واوو، چقدر وزن کم کردی؟ چطور این کار رو کردی؟

من در جواب اون ها می‌گویم که این مهم‌ترین ابزار من بود. این روش کاملاً همه‌چیز رو توضیح می ده و همین امر بود که من رو تحت تأثیر قرارداد.

این متد عوامل اصلی چاقی و اضافه‌وزن رو به‌طور علمی شرح می ده و همین امر بود که من رو تحت تأثیر قرارداد.

این متد عوامل اصلی چاقی رو به‌طور علمی شرح می‌دهد و این واقعاً به من کمک کرد که درباره تغذیه خوب، سلامتی جسم، تندرستی، خوشحالی و همه این اجزا یاد بگیرم.

می دونید الآن وقتی ذهنم چیزی رو می‌خواهد معمولاً یک انتخاب سالم و طبیعیِ، چیزی نیست که بعد با خودم بجنگم، چیزیه که بدنم می‌خواهد و این بخش برای من بسیار ارزشمند بود.

بعد از گذشت مدتی وقتی‌که احساس کردم بهتر شدم و وزنم شروع به کم شدن کرد ورزش کردن رو هم به برنامه‌ام اضافه کردم. من سال‌ها بود که یک دوچرخه کوهستان داشتم و تنها یک ساعت سوارش شده بودم، از سرکار که می اومدم با پسرم می‌رفتیم دوچرخه‌سواری، انرژی زیادی داشتم و می‌خواستم که ازش استفاده کنم.

من تجسم و تصویرسازی رو آغاز کردم و بعد هم تغذیه مناسب و رژیم گیاهی رو وارد برنامه‌ام کردم.

من تغییر کردم و الآن بیشتر ورزش می‌کنم و فعالیت‌هایی رو که قبلاً ازشون خودداری می‌کردم رو انجام می‌دهم.

یادم می‌آید که با دوستانم قایق‌سواری می‌کردم و به‌جای در خانه ماندن بیشتر بیرون می‌رفتم و با دوستانم فعالیت‌هایی که قبلاً نمی تونستم انجام بدهم رو انجام می‌دهم و این خیلی عالیه.

دوستان جدیدی ملاقات کردم و چیزهای جدیدی رو امتحان کردم و همه این‌ها تجارب مثبتی بودند که کسب کردم، من تونستم زندگی رو با پسرم که پر از انرژی بود رو تجربه کنم.

می دونید به‌واسطه کاهش وزن و این روش ذهنی من قادر بودم خیلی بیشتر با پسرم باشم. ما می‌رفتیم بیرون، می‌دویدیم، دوچرخه‌سواری می‌کردیم و یک عالمه فعالیت فیزیکی دیگِ داشتیم.

پسرم فوتبال بازی می کنه و من هم می تونم باهاش تمرین کنم و باهم خیلی خوش می گذرونیم.

این‌ها تماماً جنبه‌های فیزیکی قضیه هستند، من می‌خواهم که یک الگوی خوب برای او باشم، می‌خواهم که سلامت و خوشحال باشه و چه راهی بهتر از این‌که خود من هم این‌طوری باشم؟ شاید بهتره بگم که همیشه بزرگ‌ترین انگیزه‌ام پسرم بوده.

از زمانی که تغییر کردم دیگِ دارویی برای دیابتم استفاده نمی‌کنم، بیماری من کاملاً بهبود پیداکرده، کمرم واقعاً خوب شده، من می تونم اجسام سنگین بلند کنم.

من حس می‌کنم که شخص دیگه ای شدم.

اون چیزی که شما تجسم می‌کنید وقتی‌که مثل من خیلی چاق هستید اینه که چه حسی داره که بدنتان سالم و متناسب باشه، تناسب‌اندام چیزی هست که واقعاً می‌خواهید، شما می‌خواهید بدونید که چطور به این تناسب‌اندام برسید؟

زمانی که شروع می‌کنید کم‌کم به اون حس می‌رسید. البته این‌یک دگرگونی خیلی بزرگ هست. اون یک خواب نیست شما توانستید از شر چاق بودنتون خلاص بشید و به تناسب‌اندام برسید.

و این رسیدن به لاغری چیزی هست که من هرروز مرور می‌کنم و این مایه دلگرمی منه، اینکه من کی هستم و چه راهی رو برای رسیدن به اینجا طی کردم.

من از طریق تجسم به همه این‌ها رسیدم و این خیلی هیجان انگیزه.

من الآن در مسیر سلامتی هستم. من فکر می‌کنم که دلایل زیادی برای کاهش وزن و سالم بودن وجود داره، فقط به یاد داشته باشید برای خودتون این کار رو انجام بدید.

فکر می‌کنم این خیلی مهمه که درباره تغذیه تون آگاه بشید و تحقیق کنید و این چیزیه که باعث شد من این متد رو پیدا کنم.

آخرین نکته‌ای که می‌خواهم بگم اینه که بدونید هیچ‌کس کامل و بی‌نقص نیست. قطعاً من هم نیستم، هنوز نیستم.

مردم می‌گویند واوو، اون همه وزن کم کردی پس باید همه‌چیز رو عالی بلد باشی و کامل انجام بدهی که البته این درست نیست. ما هر کدوم زندگی خودمون رو داریم و فکر می‌کنم چیزی که مهمه تمرکز روی پیروزی و فراموش کردن کشمکش‌ها و شکست هاست.

مهم اینه که ادامه بدهید و خودتون رو برای اون اذیت نکنید، حتی بهش فکر هم نکنید، فقط روبه‌جلو ادامه بدید، روبه‌جلو فکر کنید، تجسم کنید که کجا می‌خواهید باشید و مطمئن باشید که بهش خواهید رسید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

خوشحال می شویم اگر نظرات ارزشمندتان را در مورد این مطلب درج کنید.
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید